حسن بن حمزة الپلاسي الشيرازي ( شرف البلاسي ) ( مترجم : نجم الدين طارمى 811 ه - )
101
تذكره خواجه محمد بن صديق كججانى ( فارسى )
احوالها و سلّم تسليما كثيرا . « 81 » چون از تركيب و انشاى خطبه فارغ شدم حضرت خواجه رحمة اللّه عليه درآمد ، و فرمود كه : اى مولانا از خطبه فارغ شدى ؟ گو : ياد داشتى و از خاطر نوشتى ، يا خود بر سبيل بديهه و ارتجال كردى ؟ گفتم : اى خواجه ياد نداشتم و بر سبيل بديهه و ارتجال انشا نكردم بلكه به توفيق اللّه بود ، گفت : احسنت نيكو گفتى اين سخن بهتر است از آن سخن كه گفتى توانم ! من با خود گفتم نتواند ، ليكن چون عجز خود مشاهده كردى و پناه به
--> ( 81 ) . سپاس خداوندى را كه دلهاى عارفان را در شب تمكين سكون بخشيد - پس از آنكه در روز تلوين به جنبش افتاده بود ، جنبش افتادنى - و در شبى با بركت آبى مبارك بر آن نازل فرمود كه بدان سنگينىهايش را از خلال آن بيرون كشيد . و به كليد عنايت و توفيق قفلهاى چشمههاى بينش را در برابر شهود الوهيّت برگشود . پس به جبروت او سجدهكنان تسبيح نمودند و در برابر ملكوتش خضوعكنان به روى در افتادند ، پس گفته شد : چه شده ، موقف به زبان حال با تقديس از مانند و همانندى به سخن درآمد : كه پروردگار بر آن وحى كرده است . سپس آن ( دلها ) را به مقامات عزّت بركشيد . گاهى با سخنان شرايع و گاهى با افعال آن و از آن دو به صورتهاى گوناگون صادر گشت تا آنچه را از اعمال و افعال آنها بر آن اعتماد است مشاهده كند ، پس خوشا دلهائى كه هويّتشان در هويّت حق تعالى فانى گرديده و در سراى وجود ، رسوم و آثار آنها باقى نمانده ، و واى نفوسى را كه از هويّتشان همسنگ مورچهاى نيكى و يا بدى - چه به زيان و يا سودشان - باقى مانده است و شهادت مىدهيم كه پروردگارى جز خداوندگار يكتا نيست ، يگانه است و انبازى ورا نيست ، شهادتى كه نه به ضرر و نه سود آن ( ذات ) است . و شهادت مىدهيم كه محمّد ( ص ) بنده و رسول اوست كه به سخنان شريعت ، و افعال طريقت ، و اسرار حقيقت و حالات آنها برانگيخته شده است . و درود خداوند بر او و خاندان ، و ياران ، و برادران او باد كه شريعت او را نقل كردند و راه طريقت او را پيمودند و زيورهاى حالات آن را مشاهده كردند - درود و سلامى فراوان - .